فرهنگ آریانپور
جذب کردن
#۶۵٬۹۷۴
sop
غذاى مایع، آبگوشت، ترید، شیر، خیس، خیساندن، جذب کردن
amuse
سرگرم کردن، مشغول کردن، تفریح دادن، جذب کردن، مات و متحیر کردن
absorb
درکشیدن، درآشامیدن، جذب کردن، فروبردن، فراگرفتن، جذب شدن (غدد)، کاملاً فروبردن، تحلیل بردن، مستغرق بودن، مجذوب شدن در
imbibe
نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن
imbrue
آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن
magnet
مغناطیس، آهن ربا، جذب کردن
sponge
اسفنج، انگل، طفیلى، ابر حمام، با اسفنج پاک کردن یا تر کردن، جذب کردن، انگل شدن، طفیلى کردن یاشدن
attract
جلب کردن، جذب کردن، مجذوب ساختن
intussuscept
درخود گرفتن، جذب کردن، غلاف کردن