فرهنگ آریان‌پور

جذب‌ کردن

#۶۵٬۹۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

absorb

درکشیدن، درآشامیدن، جذب کردن، فروبردن، فراگرفتن، جذب شدن (غدد)، کاملاً فروبردن، تحلیل بردن، مستغرق بودن، مجذوب شدن در

۲

imbibe

نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن

۳

attract

جلب کردن، جذب کردن، مجذوب ساختن

۴

assimilate

یکسان کردن، هم جنس کردن، شبیه ساختن، در بدن جذب کردن، تحلیل رفتن، سازش کردن، وفق دادن، تلفیق کردن، همانند ساختن

۵

blot

لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى

۶

pull

کشیدن، به طرف خود کشیدن، کشش، کشیدن دندان، کندن، پشم کندن از، چیدن

۷

soak

خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل

۸

drink

(past: drank ; past participle: drunk) ـ آشامیدن، نوشانیدن، آشامیدنى، نوشابه، مشروب

۹

gravitate

سنگین کردن، به وسیله قوه جاذبه حرکت کردن، (مجازى) به طرف جاذبه یا مرکز نفوذ متمایل شدن، متمایل شدن به طرف، گرویدن