جذب کردن
#۶۵٬۹۷۲
absorb
درکشیدن، درآشامیدن، جذب کردن، فروبردن، فراگرفتن، جذب شدن (غدد)، کاملاً فروبردن، تحلیل بردن، مستغرق بودن، مجذوب شدن در
imbibe
نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن
attract
جلب کردن، جذب کردن، مجذوب ساختن
assimilate
یکسان کردن، هم جنس کردن، شبیه ساختن، در بدن جذب کردن، تحلیل رفتن، سازش کردن، وفق دادن، تلفیق کردن، همانند ساختن
blot
لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى
pull
کشیدن، به طرف خود کشیدن، کشش، کشیدن دندان، کندن، پشم کندن از، چیدن
soak
خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل
drink
(past: drank ; past participle: drunk) ـ آشامیدن، نوشانیدن، آشامیدنى، نوشابه، مشروب
gravitate
سنگین کردن، به وسیله قوه جاذبه حرکت کردن، (مجازى) به طرف جاذبه یا مرکز نفوذ متمایل شدن، متمایل شدن به طرف، گرویدن