جدی
#۶۵٬۹۰۱
rigid
سخت، سفت و محکم، نرم نشو، جدى، جامد، صلب
solemn
رسمى، موقر، جدى، گرفته، موقرانه، با تشریفات
demure
متین، موقر، محتاط، جدى، سنگین
bona fide
با حسن نیت، جدى، واجد شرائط
grave
قبر، گودال، سخت، بم، خطرناک، بزرگ، مهم، موقر، سنگین، نقش کردن، تراشیدن، حفر کردن، قبر کندن، دفن کردن
active
فعال، دایر، کنشى، کارى، ساعى، حاضر بخدمت، تنزل بردار، با ربح، (دستور زبان) معلوم، متعدى، مولد، کنش ور، کنش گر
formal
رسمى، داراى فکر، مقید به آداب و رسوم ادارى، تفصیلى، عارضى، لباس رسمى شب، قرار دادى
intent
نیت، قصد، مرام، مفاد، معنى، منظور، مصمم
owlish
جغد مانند، جغدى
strict
سخت، اکید، سخت گیر، یک دنده، محض، نص صریح، محکم
Trojan
وابسته به یا اهل شهر باستانى تروا (troy)
acting
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن act
Polaris
(north star =) ـ ستاره قطبى
serious
جدا، (به) راستى، رسما، سخت، موقرانه
polestar
(north star =) ـ (نجوم) ستاره قطبى، راهنما، هادى، مورد توجه
purposeful
با مقصود، متضمن مقصود، با جهت، بااراده، باعزم