جدایی
#۶۵٬۸۲۴
disunion
جدایى، جداشدگى، انفصال، نفاق، عدم اتفاق
disjunction
جدایى، تفکیک، انفصال، فصل
divorcement
جدایى، تفرقه
dissociation
جدایى، افتراق، تجزیه، تفکیک، گسستگى
gulf
خلیج، گرداب، هر چیز بلعنده و فرو برنده، جدایى، فاصله، دورى، مفارقت
divorce
طلاق، جدایى، (مجازى) فسخ
rupture
گسیختگى، قطع، سکستگى، جدایى، گسیختن، جدا کردن، ترکیدن، قطع کردن، پارگى، گسستن، گسستگى
breakaway
فرار، استعفاء، جدایى، هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو، رم
isolation
انزوا، کناره گیرى، جداسازى، جدایى
abscission
ریزش، برش، قطع، جدایى، دریدگى، قطع پوست و گوشت
split
(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک
parting
پاره، بخش، خرد، جزء مرکب چیزى، جزء مساوى، عنصر اصلى، عضو، نقطه، مکان، اسباب یدکى اتومبیل، مقسوم، تفکیک کردن، تفکیک شدن، جدا شدن، جدا کردن، نقش بازگیر، برخه، جزء، قطعه، جداشدن part
secession
جدا روى، تجزیه طلبى، انشعاب حزبى، انفصال، انتزاع separateness
divergence
تباین، انشعاب، واگرایى
estrangement
غربت، بیگانه کردن، بیگانگى
disengagement
رهایى از قید یا تعهد، متارکه روابط