فرهنگ آریان‌پور

جدایی

#۶۵٬۸۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

disunion

جدایى، جداشدگى، انفصال، نفاق، عدم اتفاق

۲

disjunction

جدایى، تفکیک، انفصال، فصل

۳

divorcement

جدایى، تفرقه

۴

dissociation

جدایى، افتراق، تجزیه، تفکیک، گسستگى

۵

gulf

خلیج، گرداب، هر چیز بلعنده و فرو برنده، جدایى، فاصله، دورى، مفارقت

۶

divorce

طلاق، جدایى، (مجازى) فسخ

۷

rupture

گسیختگى، قطع، سکستگى، جدایى، گسیختن، جدا کردن، ترکیدن، قطع کردن، پارگى، گسستن، گسستگى

۸

breakaway

فرار، استعفاء، جدایى، هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو، رم

۹

isolation

انزوا، کناره گیرى، جداسازى، جدایى

۱۰

abscission

ریزش، برش، قطع، جدایى، دریدگى، قطع پوست و گوشت

۱۱

split

(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک

۱۲

parting

پاره، بخش، خرد، جزء مرکب چیزى، جزء مساوى، عنصر اصلى، عضو، نقطه، مکان، اسباب یدکى اتومبیل، مقسوم، تفکیک کردن، تفکیک شدن، جدا شدن، جدا کردن، نقش بازگیر، برخه، جزء، قطعه، جداشدن part

۱۳

secession

جدا روى، تجزیه طلبى، انشعاب حزبى، انفصال، انتزاع separateness

۱۴

divergence

تباین، انشعاب، واگرایى

۱۵

estrangement

غربت، بیگانه کردن، بیگانگى

۱۶

disengagement

رهایى از قید یا تعهد، متارکه روابط