فرهنگ آریان‌پور

جبران کردن

#۶۵٬۶۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

offset

جبران کردن، افست، چاپ افست، جابجاسازى، مبدا، نقطه شروع مسابقه، چین، خمیدگى، انحراف، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، متعادل کردن، خنثى کردن، چاپ افست کردن

۲

atone

کفاره دادن، جبران کردن، جلب کردن، خشم (کسى را) فرو نشاندن، جلب رضایت کردن

۳

recoup

دوباره به دست آوردن، جبران کردن، تلافى کردن

۴

remedy

گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن

۵

repair

تعمیر، مرمت، تعمیر کردن، جبران کردن، دوباره دایر کردن، مرمت کردن، اصلاح واژه هاى شامل

۶

expiate

کفاره دادن، پاک کردن، جبران کردن

۷

gratify

خشنود و راضى کردن، لذت دادن (به)، مفتخر کردن، جبران کردن

۸

rectify

یکسو کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، برطرف کردن، جبران کردن

۹

redress

جبران خسارت، تصحیح، التیام، دوباره پوشیدن، جبران کردن، فریاد رسى

۱۰

quittance

رسید مفاصا، برائت، پاکى، تبرئه، پاداش، باز پرداختن، جبران کردن

۱۱

reimburse

باز پرداخت کردن، باز پرداختن، جبران کردن، هزینه کسى یا چیزى را پرداختن، خرج چیزى را دادن

۱۲

compensate

تاوان دادن، پاداش دادن، عوض دادن، جبران کردن

۱۳

countervail

خنثى کردن، برابرى کردن با، جبران کردن

۱۴

reciprocate

دادن و گرفتن، تلافى کردن، عمل متقابل کردن، معامله به مثل کردن، جبران کردن

۱۵

compensation

جبران، تلافى، پاداش، غرامت، تاوان، جبران کردن، خنثى کردن

۱۶

make up

ترکیب، ساخت، ساختمان یا حالت داستان ساختگى، در (تئاتر) آرایش، گریم، ترکیب کردن، درست کردن، جبران کردن، جعل کردن، گریم کردن، بزک، توالت

۱۷

paid

(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت pay