جبران کردن
#۶۵٬۶۴۰
offset
جبران کردن، افست، چاپ افست، جابجاسازى، مبدا، نقطه شروع مسابقه، چین، خمیدگى، انحراف، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، متعادل کردن، خنثى کردن، چاپ افست کردن
atone
کفاره دادن، جبران کردن، جلب کردن، خشم (کسى را) فرو نشاندن، جلب رضایت کردن
recoup
دوباره به دست آوردن، جبران کردن، تلافى کردن
remedy
گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن
repair
تعمیر، مرمت، تعمیر کردن، جبران کردن، دوباره دایر کردن، مرمت کردن، اصلاح واژه هاى شامل
expiate
کفاره دادن، پاک کردن، جبران کردن
gratify
خشنود و راضى کردن، لذت دادن (به)، مفتخر کردن، جبران کردن
rectify
یکسو کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، برطرف کردن، جبران کردن
redress
جبران خسارت، تصحیح، التیام، دوباره پوشیدن، جبران کردن، فریاد رسى
quittance
رسید مفاصا، برائت، پاکى، تبرئه، پاداش، باز پرداختن، جبران کردن
reimburse
باز پرداخت کردن، باز پرداختن، جبران کردن، هزینه کسى یا چیزى را پرداختن، خرج چیزى را دادن
compensate
تاوان دادن، پاداش دادن، عوض دادن، جبران کردن
countervail
خنثى کردن، برابرى کردن با، جبران کردن
reciprocate
دادن و گرفتن، تلافى کردن، عمل متقابل کردن، معامله به مثل کردن، جبران کردن
compensation
جبران، تلافى، پاداش، غرامت، تاوان، جبران کردن، خنثى کردن
make up
ترکیب، ساخت، ساختمان یا حالت داستان ساختگى، در (تئاتر) آرایش، گریم، ترکیب کردن، درست کردن، جبران کردن، جعل کردن، گریم کردن، بزک، توالت
paid
(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت pay