جبران
#۶۵٬۶۲۹
amends
جبران، تلافى
redress
جبران خسارت، تصحیح، التیام، دوباره پوشیدن، جبران کردن، فریاد رسى
reprisal
جبران، تلافى، انتقام، تلافى کردن
recoupment
جبران، کسب مجدد
compensation
جبران، تلافى، پاداش، غرامت، تاوان، جبران کردن، خنثى کردن
back
عقب، پشت (بدن)، پس، عقبى، گذشته، پشتى، پشتى کنندگان، تکیه گاه، به عقب، درعقب، برگشت، پاداش، جبران، از عقب، پشت سر، بدهى پس افتاده، پشتى کردن، پشت انداختن، به عقب رفتن، به عقب بردن، برپشت چیزى قرار گرفتن، سوارشدن، پشت چیزى نوشتن، ظهرنویسى کردن
relief
آسودگى، راحتى، فراغت، آزادى، اعانه، کمک، امداد، رفع نگرانى، تسکین، حجارى برجسته، خط بر جسته، بر جسته کارى، تشفى، ترمیم، آسایش خاطر، گره گشایى، جبران، جانشین، تسکینى
recovery
ترمیم، بهبود، بازیافت، بهبودى، حصول، تحصیل چیزى، استرداد، وصول، جبران، به خود آیى، به هوش آمدن
atonement
کفاره، دیه، جبران، اصلاح
indemnity
تاوان، غرامت، جبران زیان، بخشودگى، صدمه payoff
recompense
(حقوق) غرامت، خسارت، جبران، عوض، رفع خسارت، عوض دادن، غرامت پرداختن
restitution
اعاده، بازگردانى، جبران، تلافى، ارتجاع
rectification
یکسو سازى، اصلاح، راستگرى، تصحیح، جبران
quid pro quo
(لاتین) درعوض، به جاى، عوض، جبران، تعویض
recuperation
بهبودى، رمق تازه، نیروى تازه
reimbursement
باز پرداخت