فرهنگ آریانپور
جبر
#۶۵٬۶۱۸
algebra
جبر، جبر و مقابله
force
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن
gouge
منقار، اسکنه جراحى، به زور ستانى، غضب، جبر، در آوردن، کندن، با اسکنه کندن، به زور ستاندن، گول زدن
inertia
(فیزیک) جبر، قوه جبرى، ناکارى، سکون
calculus
حساب جامعه و فاضله، جامع و فاضل، سنگ، حساب دیفرانسیل و انتگرال، جبر
determinism
فلسفه جبرى، فلسفه تقدیرى، جبر گرایى
necessity
بایستگى، ضرورت، نیاز، نیازمندى، لزوم، احتیاج
constraint
قید، محدودیت، اجبار، اضطرار، فشار، گرفتارى، توقیف