فرهنگ آریان‌پور

جبر

#۶۵٬۶۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

algebra

جبر، جبر و مقابله

۲

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن

۳

gouge

منقار، اسکنه جراحى، به زور ستانى، غضب، جبر، در آوردن، کندن، با اسکنه کندن، به زور ستاندن، گول زدن

۴

inertia

(فیزیک) جبر، قوه جبرى، ناکارى، سکون

۵

calculus

حساب جامعه و فاضله، جامع و فاضل، سنگ، حساب دیفرانسیل و انتگرال، جبر

۶

determinism

فلسفه جبرى، فلسفه تقدیرى، جبر گرایى

۷

necessity

بایستگى، ضرورت، نیاز، نیازمندى، لزوم، احتیاج

۸

constraint

قید، محدودیت، اجبار، اضطرار، فشار، گرفتارى، توقیف