فرهنگ آریانپور
جابجایی
#۶۴٬۴۱۳
relocation
جابجا سازى، جابجایى
move
جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان
removal
برداشت، رفع، عزل، ازاله
movement
جنبش، تکان، حرکت، تغییر مکان، گردش، (موسیقى) وزن، ضرب، نهضت
transfer
انتقال، واگذارى، انتقال دادن، ورابرى، ورا بردن، انقال دادن، واگذار کردن، منتقل کردن، انتقال واگذارى، تحویل، نقل، سند انتقال، انتقالى
metathesis
(دستور زبان) قلب حروف، قلب و تحریف
locomotion
حرکت، جنبش، نقل و انقال نیرو به وسیله حرکت، تحرک، نقل و انتقال، (مجازى) مسافرت
transposition
ترانهش، پس و پیشى، پس و پیش سازى، تقدم و تاخر، جابجاشدگى، (ریاضى) انتقال اعداد معلوم بیکسو و مجولات به طرف دیگر معادله، فراگذارى