جابجا کردن
#۶۴٬۳۹۹
luxate
جابجا کردن (در مورد استخوان ها)، در رفتن مفاصل یا استخوانها
displace
جابجا کردن، جانشین (چیزى) شدن، جاى چیزى را عوض کردن، تبعید کردن
dislocate
جابجا کردن، از جا در رفتن (استخوان)
translocate
جابجا کردن، از جاى خود برون کردن
heave
(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove) ـ بلند کردن، کشیدن، بزرگ کردن، جابجا کردن، باد کردن، تقلا کردن
winkle
چشمک زدن، جابجا کردن، حلزون خوراکى
replace
چیزى را تعویض کردن، جابجا کردن، جایگزین کردن
reposit
ودیعه گذاردن، سپردن، جابجا کردن
unhorse
از اسب افتادن یا پیاده شدن، اسب را از گارى یا درشگه باز کردن، از جاى خود تکان دادن، جابجا کردن
supplant
از ریشه کندن، جاى چیزى را گرفتن، جابجا شدن، جابجا کردن، تعویض کردن
substitute
جانشین، بدل، جانشین کردن، عوض، تعویض، تعویض کردن، جابجا کردن
anagrammatize
تحریف کردن، جابجا کردن، قلب کردن
remove
برداشت کردن، رفع کردن، عزل کردن، برداشتن، از جا برداشتن، بلند کردن، دور کردن، برطرف کردن، بردن، برچیدن، زدودن
permute
پس و پیش کردن، قلب کردن، تغییر دادن، جاى گرداندن
relocate
کردن
transfer
انتقال، واگذارى، انتقال دادن، ورابرى، ورا بردن، انقال دادن، واگذار کردن، منتقل کردن، انتقال واگذارى، تحویل، نقل، سند انتقال، انتقالى
transpose
ترانهادن، پس و پیش کردن، قلب کردن، مقدم و موخر کردن، (ریاضى) به طرف دیگر معادله بردن