فرهنگ آریانپور
ابداع کردن
#۶۴۲
think
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن
devise
تدبیر کردن، درست کردن، اختراع کردن، تعبیه کردن، وصیت نامه، ارث برى، ارث گذارى
father
پدر، والد، موسس، موجد، به وجود آوردن، پدرى کردن
invent
اختراع کردن، از پیش خود ساختن، ساختن، جعل کردن، چاپ زدن، تاسیس کردن
contrive
تعبیه کردن، طرح ریزى کردن، تدبیر کردن
innovate
نو آورى کردن، آئین تازه اى ابتکار کردن، تغییرات و اصلاحاتى دادن در، چیز تازه آوردن، بدعت گذاردن
construct
ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، ساخت