فرهنگ آریان‌پور

ابداع‌ کردن

#۶۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

think

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن

۲

devise

تدبیر کردن، درست کردن، اختراع کردن، تعبیه کردن، وصیت نامه، ارث برى، ارث گذارى

۳

father

پدر، والد، موسس، موجد، به وجود آوردن، پدرى کردن

۴

invent

اختراع کردن، از پیش خود ساختن، ساختن، جعل کردن، چاپ زدن، تاسیس کردن

۵

contrive

تعبیه کردن، طرح ریزى کردن، تدبیر کردن

۶

innovate

نو آورى کردن، آئین تازه اى ابتکار کردن، تغییرات و اصلاحاتى دادن در، چیز تازه آوردن، بدعت گذاردن

۷

construct

ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، ساخت