فرهنگ آریان‌پور

تیک

#۶۳٬۹۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

tick

تیک تیک، چوبخط، سخت ترین مرحله، علامت، نشانى که در رسیدگى و تطبیق ارقام به کار مى رود، خطنشان گذاردن، خط کشیدن، چوبخط زدن، نسیه بردن، انواع ساس و کنه و غریب گز و غیره

۲

click

تیک، صداى مختصر، صداى حاصله از خوردن سم اسب بزمین، صدا کردن

۳

tic

(پزشکى) انقباض غیر عادى عضلات، حرکات غیر ارادى اندامها

۴

trick

حیله، نیرنگ، خدعه، شعبده بازى، حقه، لم، رمز، فوت و فن، حیله زدن، حقه بازى کردن، شوخى کردن

۵

twitch

(twitch grass =) ـ تکان ناگهانى، ناگهان کشیدن، جمع شدن، به هم کشیدن، گره زدن، فشردن، پیچاندن، سرکوفت دادن، منقبض شدن، کشش، حرکت یا کشش ناگهانى