فرهنگ آریانپور
تیزبین
#۶۳٬۸۲۹
argus eyed
تیزبین
hawk
باز، قوش، شاهین، با باز شکار کردن، دوره گردى کردن، طوافى کردن، جار زدن و جنس فروختن، فروختن
keen
تیز کردن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایى کردن، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، زیرک، باهوش، مشتاق lynxeyed
acute
تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)
astute
زیرک، ناقلا، دانا، هوشیار، محیل، دقیق، موشکاف
perceptive
حساس و باهوش
percipient
فریس، مدرک، وابسته به ادراک و بینش sharpsighted
microscopic
وابسته به میکروسکپ، بسیار کوچک، ذره بینى
discriminating
تبعیض قائل شدن، با علائم مشخصه ممتاز کردن eagleeyed