فرهنگ آریان‌پور

تیز

#۶۳٬۷۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

keen

تیز کردن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایى کردن، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، زیرک، باهوش، مشتاق

۲

shrill

تیز، روشن، مصر، مصرانه، صداى خیلى زیر، شبیه صفیر، جیغ کشیدن

۳

pointed

تیز، نوک دار، کنایه دار، نیشدار

۴

poignant

تیز، تند و تلخ، زننده، نیشدار، گوشه دار

۵

hot

گرم، حاد، تند، تیز، تابان، آتشین، تند مزاج، برانگیخته، بگرمى، داغ، داغ کردن یا شدن

۶

edgy

لبه دار، تیز، زننده

۷

acute

تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)

۸

brisk

سرزنده و بشاش، تند، چابک، با روح، رایج، چست، تیز، آراسته، پاکیزه

۹

bitter

تلخ، تند، تیز، (مجازى) جگرسوز، طعنه آمیز

۱۰

galssy

شیشه اى، شیشه مانند، زجاجى، بیحالت، بى نور، زننده، تیز، تند

۱۱

caustic

(مجازى) نیشدار، تند، تیز، هجو آمیز، سوزش آور

۱۲

incisive

برنده، قاطع، دندان پیشین، ثنایا، تیز، نافذ

۱۳

piercing

خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن

۱۴

apiculate

نوک دار، تیز

۱۵

mordacious

گاز انبرى، تند، تیز، سوز آور، محرق

۱۶

biting

(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش bite