تیز
#۶۳٬۷۶۴
keen
تیز کردن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایى کردن، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، زیرک، باهوش، مشتاق
shrill
تیز، روشن، مصر، مصرانه، صداى خیلى زیر، شبیه صفیر، جیغ کشیدن
pointed
تیز، نوک دار، کنایه دار، نیشدار
poignant
تیز، تند و تلخ، زننده، نیشدار، گوشه دار
hot
گرم، حاد، تند، تیز، تابان، آتشین، تند مزاج، برانگیخته، بگرمى، داغ، داغ کردن یا شدن
edgy
لبه دار، تیز، زننده
acute
تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)
brisk
سرزنده و بشاش، تند، چابک، با روح، رایج، چست، تیز، آراسته، پاکیزه
bitter
تلخ، تند، تیز، (مجازى) جگرسوز، طعنه آمیز
galssy
شیشه اى، شیشه مانند، زجاجى، بیحالت، بى نور، زننده، تیز، تند
caustic
(مجازى) نیشدار، تند، تیز، هجو آمیز، سوزش آور
incisive
برنده، قاطع، دندان پیشین، ثنایا، تیز، نافذ
piercing
خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن
apiculate
نوک دار، تیز
mordacious
گاز انبرى، تند، تیز، سوز آور، محرق
biting
(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش bite