تیر کشیدن
#۶۳٬۶۱۱
throe
تیر کشیدن (در د)، زایمان، رنج، گیرودار
stab
خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن درد و غیره
pang
درد سخت، اضطراب سخت و ناگهانى، تیر کشیدن، درد، سوزش ناگهانى، حمله سخت
smart
زرنگ، زیرک، ناتو، باهوش، شیک، جلوه گر، تیر کشیدن (ازدرد)، سوزش داشتن
sting
(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن
twinge
دور زدن، پیچیدن، درد کشیدن، تیر کشیدن، نیش، سوزش، سرزنش وجدان، درد شدید و ناگهانى
prickle
خراش کوچک، خار، خارتیغ، خارنوک تیز، تیر کشیدن، نیش، سک زدن
throb
تپش، زدن، تپیدن، لرزیدن، تپش داشتن، ضربان زخم و غیره
shoot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن