فرهنگ آریان‌پور

تیر کشیدن

#۶۳٬۶۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

throe

تیر کشیدن (در د)، زایمان، رنج، گیرودار

۲

stab

خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن درد و غیره‌

۳

pang

درد سخت، اضطراب سخت و ناگهانى، تیر کشیدن، درد، سوزش ناگهانى، حمله سخت

۴

smart

زرنگ، زیرک، ناتو، باهوش، شیک، جلوه گر، تیر کشیدن (ازدرد)، سوزش داشتن

۵

sting

(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن

۶

twinge

دور زدن، پیچیدن، درد کشیدن، تیر کشیدن، نیش، سوزش، سرزنش وجدان، درد شدید و ناگهانى

۷

prickle

خراش کوچک، خار، خارتیغ، خارنوک تیز، تیر کشیدن، نیش، سک زدن

۸

throb

تپش، زدن، تپیدن، لرزیدن، تپش داشتن، ضربان زخم‌ و غیره‌

۹

shoot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن