تیر
#۶۳٬۵۲۰
mast
تیر، دکل یکپارچه، دیرک، بادکل مجهز کردن
arrow
تیر، خدنگ، پیکان، سهم
caber
تیر، تنه درخت، شاه تیر، لاپه (در شیروانى)
gunshot
تیر اندازى، گلوله، تیر، زخم گلوله، تیر رس
butt shaft
تیر، نیزه
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب
lug
گوشک، گوش پوش، آویزه، دسته یا هر چیزى که به وسیله آن چیزى را حمل یا بیاویزند، هر عضو جلو آمده چیزى، دیرک، تیر، آدم کله خر، کودن، عذاب دادن، به زور کشیدن، کشیدن و بردن، قالب زدن (بزو)، گنجانیدن، پس زدن دهنه اسب، سنگین حرکت کردن
dart
زوبین، نیزه، تیر، بسرعت حرکت کردن، حرکت تند، پیکان
prop
حایل، نگهدار، پایه، تیر، شمع (در معدن)، نگهداشتن، پشتیبانى کردن، حایل کردن یا شدن
perch
نشیمن گاه پرنده، چوب زیر پایى، تیر، میل، جایگاه بلند، جاى امن، نشستن، قرار گرفتن، فرود آمدن، درجاى بلند قرار دادن
shaft
میله، محور، استوانه، بدنه، چوبه، قلم، سابقه، دسته، چوب، تیر، پرتو، چاه، دودکش، بادکش، نیزه، خدنگ، گلوله، ستون، تیر انداختن، پرتو افکندن
ledger
معین، دفترکل، سنگ پهن روى گور، تیر، تخته
riband
(ribband =) ـ لایه، پشت بند، نوار، نوار تزیینى، روبان، تیر
Mercury
جیوه - (Hg)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 80 و جرم اتمى 200.59 گرم بر مول سیماب، (نجوم) تیر، پیک، پیغام بر، دزد ماهر، (با حرف بزرگ) عطارد، یکى از خدایان یونان قدیم
ribband
(riband =) ـ لایه، پشت بند، نوار، نوار تزیینى، روبان، تیر
quintain
هدف، تیر، هدف حمله، شعر پنج سطرى
shooting
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن