توهین
#۶۳٬۴۴۰
snash
توهین، بى احترامى، دست اندازى، مسخره، گستاخى کردن
insult
توهین کردن به، بى احترامى کردن به، خوار کردن، فحش دادن، بالیدن، توهین
aspersion
توهین، افتراء، آب پاشى و آب افشانى
insultation
توهین
wite
تنبیه، مجازات، گوشمالى، جرم، تقصیر، توهین، سرزنش کردن
flout
دست انداختن، استهزاء کردن، اهانت یا بى احترامى کردن، مسخره، توهین
libel
افترا، تهمت، توهین، هجو، افترا زدن
offence
(offense =) ـ گناه، تقصیر، حمله، یورش، هجوم، اهانت، توهین، دلخورى، رنجش، تجاوز، قانون شکنى، بزه
offense
(offence =) ـ گناه، تقصیر، حمله، یورش، هجوم، اهانت، توهین، دلخورى، رنجش، تجاوز، قانون شکنى، بزه
affront
آشکارا توهین کردن، رو به رو دشنام دادن، بى حرمتى، هتاکى، مواجهه، رو در رویى
contumely
اهانت، بى حرمتى، خفت، سبکى، توهین
insolence
گستاخى، بى احترامى، جسارت، اهانت، توهین، غرور، خود بینى، ادعاى بیخود، تکبر
vituperation
ناسزا گویى، توهین، بدگویى، سرزنش، توبیخ
disparagement
بى احترامى، توهین، بى اعتبارى، خوار شمارى، کاهش، انکار فضیلت
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
brass
برنج (فلز)، پول خرد برنجى، بى شرمى، افسر ارشد
effrontery
جسارت، گستاخى، بیشرمى، چیرگى