فرهنگ آریان‌پور

تولید کردن

#۶۳٬۳۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

inbreed

تولید کردن، موجب شدن، به وجود آوردن، پرورش دادن، از جانوران هم تیره تخم کشیدن، از یک نژاد ایجاد کردن

۲

produce

تولید کردن، عمل آوردن، فرآوردن، محصول، ارائه دادن، زائیدن

۳

generate

تولید کردن، زائیدن، زادن، احداث کردن، به وجود آوردن، تناسل کردن، حاصل کردن، تولید نیرو کردن

۴

procreate

تولید کردن، زادن

۵

fetch up

تولید کردن، عمل آوردن، ختم کردن، نائل شدن، به حال ایست درآمدن، متوقف شدن، به نتیجه رسیدن

۶

turn out

تولید کردن، وارونه کردن، با کلید خاموش کردن، اجتماع، ازدحام، تولید، از کار درآمدن، بنتیجه مطلوبى رسیدن، (انگلیس) اعتصاب، اعتصابگر ate _

۷

beget

(past: begot, begat ; past participle: begotten) ـ تولید کردن، به وجود آوردن، ایجاد کردن، سبب وجود شدن

۸

breed

(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه

۹

raise

بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن

۱۰

supply

فرآورده، تهیه کردن، رساندن، دادن به، عرضه داشتن، تدارک دیدن، تولید کردن، موجودى، لزوم، آذوقه، منبع، تامین کردن

۱۱

manufacture

ساختن، جعل کردن، تولید کردن، ساخت، مصنوع، تولید

۱۲

bring forward

معرفى کردن، تولید کردن، نظر کردن به، ارائه دادن

۱۳

do

(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین

۱۴

yield

حاصل، محصول دادن، باور کردن، ثمر دادن، واگذار کردن، ارزانى داشتن، بازده، محصول، تسلیم کردن یا شدن

۱۵

synthesize

ترکیب کردن، آمیختن، ترکیب شدن، هم گذارى کردن