توقیف کردن
#۶۳٬۲۲۲
impound
توقیف کردن، ضبط کردن، نگه داشتن
sequestrate
توقیف کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، مصادره
book
فصل یا قسمتى از کتاب، مجلد، دفتر، کتاب، درکتاب یا دفتر ثبت کردن، رزرو کردن، توقیف کردن
grab
ربودن، قاپیدن، گرفتن، توقیف کردن، چنگ زدن، تصرف کردن، سبقت گرفتن، ربایش
embay
محصور کردن (در خلیج)، حبس کردن، توقیف کردن
seize
بتصرف آوردن، ربودن، قاپیدن، توقیف کردن، دچار حمله (مرض و غیره) شدن، درک کردن
arrest
توقیف، توقیف کردن، بازداشتن، جلوگیرى کردن
detain
بازداشتن، معطل کردن، توقیف کردن
intern
داخل شدن در، وارد کردن، توقیف کردن کار ورز، (پزشکى) انترن، پزشک مقیم بیمارستان
distrain
گرو کشیدن، فشار دادن، توقیف کردن، ضبط اموال
suppress
موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن
apprehend
دریافتن، درک کردن، توقیف کردن، بیم داشتن، هراسیدن
sequester
جدایى، تفرقه، توقیف کردن، جدا کردن، مصادره کردن
confiscate
ضبط کردن، توقیف کردن، مصادره کردن
pull in
نقشه یا عملى را متوقف ساختن، متوقف شدن، (زبان عامیانه) توقیف کردن