توقف
#۶۳٬۱۷۶
suspension
توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بى تکلیفى، آویزان، آویزانى، اندروا، آونگان، اندروایى، آویزش
halt
ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن
stay
ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه
stop
ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه
cease
ایستادن، موقوف شدن، دست کشیدن، گرفتن، وقفه، ایست، توقف
pause
مکث، توقف، وقفه، درنگ، مکث کردن
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات
stopple
متوقف کننده، توقف، مسدود کردن
syncope
سنکوپ، بیهوشى، غش، حذف هجا، توقف، مث، همبرش
cessation
ایست، توقف، انقطاع، پایان
tarriance
درنگ، اقامت، توقف
flag stop
(در راهنمایى ورانندگى) ایست، توقف
hold back
مانع، گیر، بند، وقفه، توقف، مانع شدن، اشغال کننده
close
به دقت
stall
جاى ایستادن اسب در طویله، آخور، غرفه، دکه چوبى کوچک، بساط، صندلى، لژ، جایگاه ویژه، به آخور بستن، از حرکت بازداشتن، ماندن، ممانعت کردن، قصور ورزیدن، دور سر گرداندن، طفره، طفره زدن
stoppage
جلوگیرى، منع، بازداشت، سد، خط، ایست واژه هاى شامل
standstill
ایست، وقفه، تعطیل، بدون حرکت، ثابت