فرهنگ آریان‌پور

توقف

#۶۳٬۱۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

suspension

توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بى تکلیفى، آویزان، آویزانى، اندروا، آونگان، اندروایى، آویزش

۲

halt

ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن

۳

stay

ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه

۴

stop

ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه

۵

cease

ایستادن، موقوف شدن، دست کشیدن، گرفتن، وقفه، ایست، توقف

۶

pause

مکث، توقف، وقفه، درنگ، مکث کردن

۷

stand

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات

۸

stopple

متوقف کننده، توقف، مسدود کردن

۹

syncope

سنکوپ، بیهوشى، غش، حذف هجا، توقف، مث، همبرش

۱۰

cessation

ایست، توقف، انقطاع، پایان

۱۱

tarriance

درنگ، اقامت، توقف

۱۲

flag stop

(در راهنمایى ورانندگى) ایست، توقف

۱۳

hold back

مانع، گیر، بند، وقفه، توقف، مانع شدن، اشغال کننده

۱۴

close

به دقت

۱۵

stall

جاى ایستادن اسب در طویله، آخور، غرفه، دکه چوبى کوچک، بساط، صندلى، لژ، جایگاه ویژه، به آخور بستن، از حرکت بازداشتن، ماندن، ممانعت کردن، قصور ورزیدن، دور سر گرداندن، طفره، طفره زدن

۱۶

stoppage

جلوگیرى، منع، بازداشت، سد، خط، ایست واژه هاى شامل

۱۷

standstill

ایست، وقفه، تعطیل، بدون حرکت، ثابت