توفال
#۶۳٬۱۲۳
lath
توفال، توفال کوبى کردن، آهن نبشى
shingle
توفال، تخته کوبى، توفال چوبى یا سیمانى و غیره، توفال کوبى کردن، (مجازى) پوشاندن، موى سر را از ته زدن
shim
خط سفید پیشانى اسب، نظر، یک نگاه، توفال، بیلچه، بیلچه زدن، هموار کردن
slat
تخته باریک، لوحه سنگ باریک، توفال، سراشیبى یا نماى بام، میله، چوب مداد، میله پشت صندلى، کفل، دنده ها، توفالى، باریک، میله میله، زدن، پرتاب شدن، شکافتن، ضربه شدید
spall
خرده ریز، توفال، سنگ ریزه، با چکش تراش دادن و به شکل درآوردن، خرد شدن سنگها در اثر آب و هوا، ورقه ورقه کردن
splint
برآمدگى کوچک، توفال، آهن نبشى، خرد و قطعه قطعه کردن، تراشه کردن، تراشه، نوار یا تراشه اى که براى بستن استخوان شکسته به کار مى رود
board
تخته، تابلو، شیئت، تخته یا مقوا و یا هر چیز مسطح، میز غذا، غذاى روى میز، اغذیه، میز شور یا دادگاه، هیئت عامله یا امنا، هیئت مدیره، تخته بندى کردن، سوارشدن، به کنار کشتى آمدن (بمنظورحمله)، تخته پوش کردن، پانسیون شدن، منزل کردن (در شبانه روزى) ـ
plank
قطعه، قسمت، واحد، قسمتى از برنامه، تخته، تخته میز و پیشخوان مهمانخانه، تخته پوش کردن، تخته تخته کردن
batten
پروار کردن، چاق شدن، حاصل خیز شدن، نشو و نما کردن