فرهنگ آریان‌پور

توضیح دادن

#۶۳٬۰۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

explain

توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن

۲

illustrate

توضیح دادن، بامثال روشن ساختن، شرح دادن، نشان دادن، مصور کردن، آراستن، مزین شدن

۳

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۴

state

حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)

۵

clarify

روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن

۶

elucidate

روشن کردن، توضیح دادن، شفاف، روشن

۷

enucleate

مغز کردن، هسته درآوردن، کندن، (مج) روشن کردن، توضیح دادن

۸

explicate

تفسیر کردن، تاویل کردن، توضیح دادن، روشن کردن، ظاهر کردن

۹

illuminate

روشن ساختن، توضیح دادن، روشن کردن، درخشان ساختن، زرنما کردن، چراغانى کردن، موضوعى را روشن کردن، روشن (شده)، منور، روشن فکر

۱۰

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۱۱

comment

توضیح، تفسیر، تعبیر، تفسیر نوشتن، تعبیر کردن

۱۲

interpret

تفسیر کردن، ترجمه کردن، ترجمه شفاهى کردن