فرهنگ آریان‌پور

توسعه داشتن

#۶۲٬۹۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

range

برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن

۲

reach

رسیدن به، نائل شدن به، کشش، حصول، رسایى، برد