فرهنگ آریان‌پور

توزیع کردن

#۶۲٬۹۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

dispense

توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن

۲

distribute

توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن

۳

deal

(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۴

dealt

مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۵

parcel

جزیى از یک کل، بخش، قسمت، گره، دسته، بسته، امانت پستى، به قطعات تقسیم کردن، توزیع کردن، بسته بندى کردن، دربسته گذاشتن

۶

administer

اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۷

administrate

(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۸

give out

بیرون دادن، پخش کردن، توزیع کردن، کسر آمدن، تمام شدن، اعلان کردن