فرهنگ آریان‌پور

توده

#۶۲٬۷۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

clot

توده، لخته خون، دلمه شدن، لخته شدن (خون)

۲

heap

توده، کپه، کومه، پشته، انبوه، گروه، جمعیت، توده کردن، پر کردن واژه هاى شامل

۳

cumulus

توده، ابر متراکم و روى هم انباشته

۴

congeries

توده، انباشته، تراکم، انبوه، کومه، کپه

۵

cob

آدم مهم، ضربت برکپل (cobb نیز نوشته مى شود)، توده، چوب ذرت

۶

bloc

بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه

۷

bulk

جسم، جثه، لش، تنه، جسامت، حجم، اندازه، به صورت توده جمع کردن، انباشتن، توده، اکثریت

۸

block

بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد

۹

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۱۰

barrow

زنبه، خاک کش، چرخ دستى، چرخ دوره گردها، پشته، توده، کوه، تپه، ماهور

۱۱

dollop

دسته علف و غیره، کومه، توده

۱۲

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۱۳

cumulation

گرد آورى، جمع آورى، انباشتگى، توده

۱۴

aggregation

گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع

۱۵

accumulation

جمع آورى، توده، ذخیره، انباشتگى

۱۶

agglomeration

انباشتگى، تراکم، توده، انبار

۱۷

conglomeration

گلوه شدگى، توده، اختلاط شرکتها