توده
#۶۲٬۷۱۴
clot
توده، لخته خون، دلمه شدن، لخته شدن (خون)
heap
توده، کپه، کومه، پشته، انبوه، گروه، جمعیت، توده کردن، پر کردن واژه هاى شامل
cumulus
توده، ابر متراکم و روى هم انباشته
congeries
توده، انباشته، تراکم، انبوه، کومه، کپه
cob
آدم مهم، ضربت برکپل (cobb نیز نوشته مى شود)، توده، چوب ذرت
bloc
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه
bulk
جسم، جثه، لش، تنه، جسامت، حجم، اندازه، به صورت توده جمع کردن، انباشتن، توده، اکثریت
block
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد
gross
ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن
barrow
زنبه، خاک کش، چرخ دستى، چرخ دوره گردها، پشته، توده، کوه، تپه، ماهور
dollop
دسته علف و غیره، کومه، توده
aggregate
جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن
cumulation
گرد آورى، جمع آورى، انباشتگى، توده
aggregation
گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع
accumulation
جمع آورى، توده، ذخیره، انباشتگى
agglomeration
انباشتگى، تراکم، توده، انبار
conglomeration
گلوه شدگى، توده، اختلاط شرکتها