فرهنگ آریان‌پور

توجیه‌ کردن

#۶۲٬۶۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

justify

توجیه کردن هم تراز شدن، حق دادن (به)، تصدیق کردن، ذیحق دانستن، توجیه کردن

۲

vindicate

حمایت کردن از، پشتیبانى کردن از، دفاع کردن از، محقق کردن، اثبات بیگناهى کردن، توجیه کردن

۳

rationalize

عقلا توجیه کردن، با استدلال عقلى توجیه یا تفسیر کردن، منطقى کردن

۴

excuse

بهانه، دستاویز، عذر، معذور داشتن، معاف کردن، معذرت خواستن، تبرئه کردن

۵

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۶

explain

توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن

۷

warrant

سند عندالمطالبه، گواهى کردن، تضمین کردن، گواهى، حکم

۸

authorize

اجازه دادن، اختیار دادن، تصویب کردن