فرهنگ آریانپور
توجیه کردن
#۶۲٬۶۶۶
justify
توجیه کردن هم تراز شدن، حق دادن (به)، تصدیق کردن، ذیحق دانستن، توجیه کردن
vindicate
حمایت کردن از، پشتیبانى کردن از، دفاع کردن از، محقق کردن، اثبات بیگناهى کردن، توجیه کردن
rationalize
عقلا توجیه کردن، با استدلال عقلى توجیه یا تفسیر کردن، منطقى کردن
excuse
بهانه، دستاویز، عذر، معذور داشتن، معاف کردن، معذرت خواستن، تبرئه کردن
account
شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن
explain
توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن
warrant
سند عندالمطالبه، گواهى کردن، تضمین کردن، گواهى، حکم
authorize
اجازه دادن، اختیار دادن، تصویب کردن