توجه کردن
#۶۲٬۶۳۹
attend
توجه کردن، مواظبت کردن، گوش کردن (به)، رسیدگى کردن، حضور داشتن (در)، در ملازمت کسى بودن، همراه بودن (با)، (مجازى) درپى چیزى بودن، از دنبال آمدن، منتظر شدن، انتظار کشیدن، انتظار داشتن
figure on
توجه کردن، اطمینان داشتن، در صدد بودن
mark
نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن
note
(موسیقى) کلید پیانو، آهنگ صدا، نوت موسیقى، خاطرات، یادداشت ها (در جمع)، تذکاریه یادداشت کردن، ثبت کردن، بخاطر سپردن، ملاحظه کردن، نوت موسیقى نوشتن، یاداشت، تبصره، توجه کردن، ذکر کردن
tent
چادر، خیمه، خیمه زدن، توجه، توجه کردن، آموختن، نوعى شراب شیرین اسپانیولى
ward
نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن
advert
عطف کردن، توجه کردن، مخفف تجارتى کلمه ى advertisement
assist
همدستى و یارى کردن، دستگیرى کردن، شرکت جستن، حضور به هم رساندن، توجه کردن، مواظبت کردن، ملحق شدن، پیوستن به، حمایت کردن از، پایمردى کردن، دستیارى کردن، یاور، همکارى، کمک، کمک کردن، مساعدت کردن
perpend
(معنى مجازى) توجه کردن، دقیق بودن، تعمق کردن