توپ
#۶۲٬۴۵۳
bluff
توپ زدن، حریف را از میدان در کردن، توپ، قمپز، چاخان، سراشیب، پرتگاه
gun
تفنگ، توپ، (ز.ع، آمریکایى) ششلول، تلمبه دستى، سرنگ آمپول زنى و امثال آن، تیر اندازى کردن
roll
طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن
ball
گلوله، گوى، توپ بازى، مجلس رقص، رقص، ایام خوش، گلوله کردن، گرهک
cannon
(معمولاً به صورت اسم جمع) توپ، استوانه، لوله، به توپ بستن، (در بیلیارد) تصادم دو توپ نظامی
battery
باطرى، باترى، (علوم نظامى) آتشبار، صداى طبل، حمله با توپخانه، ضرب و جرح
ordnance
(علوم نظامى) توپ، توپخانه، مهمات، ساز و برگ
artillery
توپخانه، توپ
globe
کره، گوى، حباب، زمین، کره خاک، کروى کردن، گرد کردن
sphere
کره، گوى، جسم کروى، فلک، گردون، دایره، محیط، مرتبه، حدود فعالیت، دایره معلومات، احاطه کردن، به صورت کره درآوردن