توافق
#۶۲٬۲۷۶
concent
توافق، مطابقت، هم آهنگى
concord
توافق، مطابقت، یکجورى، پیمان، قرار
band
باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن
accord
جور کردن، وفق دادن، آشتى دادن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، موافقت کردن (با)، قبول کردن سازگارى، موافقت، (موسیقى) توافق، هم آهنگى، دلخواه، طیب خاطر، (حقوق) مصالحه، پیمان، قرار، پیمان غیر رسمى بین المللى
analogy
(منطق) قیاس، مقایسه، شباهت، همانندى، (ریاضى) تناسب، توافق
adaption
سازگارى، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس
adhesion
چسبیدگى، الصاق، (مجازى) طرفدارى، رضایت، موافقت، (پزشکى) اتصال و پیوستگى غیر طبیعى سطوح در آماس، (گیاه شناسى) آمیزش و به هم آمیختگى طبیعى قسمت هاى مختلف، (حقوق) الحاق، انضمام، قبول عضویت، همبستگى، توافق، الحاق دولتى به یک پیمان، کشش سطحى، دوسیدگى
agreement
سازش، موافقت، پیمان، قرار، قبول، (دستور زبان) مطابقه ى نحوى، (حقوق) معاهده و مقاطعه، توافق
accordance
جور بودن، مطابقت، وفق، توافق، تطابق، موافقت
adaptation
سازگارى، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس
compromise
تراضى، مصالحه، توافق، مصالحه کردن، تسویه کردن
coincidence
انطباق، تصادف، توافق، اقتران، همرویداد
concurrence
موافقت، توافق، دمسازى، رضایت، تصادف
consistence
(consistency =) ـ ثبات، استحکام، درجه غلظت، توافق، سازگارى
conciliation
مصالحه، آشتى، تسکین، توافق
conformation
تطبیق، برابرى، سازش، توافق، ساخت، ترکیب
commensurability
(ریاضى) توافق، قابلیت قیاس، قابلیت اندازه گیرى، هم مقیاسى، هم اندازگى، هم پیمانگى، تناسب