فرهنگ آریان‌پور

توافق

#۶۲٬۲۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

concent

توافق، مطابقت، هم آهنگى

۲

concord

توافق، مطابقت، یکجورى، پیمان، قرار

۳

band

باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن

۴

accord

جور کردن، وفق دادن، آشتى دادن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، موافقت کردن (با)، قبول کردن سازگارى، موافقت، (موسیقى) توافق، هم آهنگى، دلخواه، طیب خاطر، (حقوق) مصالحه، پیمان، قرار، پیمان غیر رسمى بین المللى

۵

analogy

(منطق) قیاس، مقایسه، شباهت، همانندى، (ریاضى) تناسب، توافق

۶

adaption

سازگارى، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس

۷

adhesion

چسبیدگى، الصاق، (مجازى) طرفدارى، رضایت، موافقت، (پزشکى) اتصال و پیوستگى غیر طبیعى سطوح در آماس، (گیاه شناسى) آمیزش و به هم آمیختگى طبیعى قسمت هاى مختلف، (حقوق) الحاق، انضمام، قبول عضویت، همبستگى، توافق، الحاق دولتى به یک پیمان، کشش سطحى، دوسیدگى

۸

agreement

سازش، موافقت، پیمان، قرار، قبول، (دستور زبان) مطابقه ى نحوى، (حقوق) معاهده و مقاطعه، توافق

۹

accordance

جور بودن، مطابقت، وفق، توافق، تطابق، موافقت

۱۰

adaptation

سازگارى، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس

۱۱

compromise

تراضى، مصالحه، توافق، مصالحه کردن، تسویه کردن

۱۲

coincidence

انطباق، تصادف، توافق، اقتران، همرویداد

۱۳

concurrence

موافقت، توافق، دمسازى، رضایت، تصادف

۱۴

consistence

(consistency =) ـ ثبات، استحکام، درجه غلظت، توافق، سازگارى

۱۵

conciliation

مصالحه، آشتى، تسکین، توافق

۱۶

conformation

تطبیق، برابرى، سازش، توافق، ساخت، ترکیب

۱۷

commensurability

(ریاضى) توافق، قابلیت قیاس، قابلیت اندازه گیرى، هم مقیاسى، هم اندازگى، هم پیمانگى، تناسب