فرهنگ آریان‌پور

تو کردن

#۶۲٬۲۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۲

tuck

چین، تاه، بالا زدگى، بالازنى، توگذارى، شیرینى مربا، نیرو، روحیه، چین دادن یاجمع کردن انت هاى طناب، تو گذاشتن، زور، شدت زومندى، درجاى دنج قرار گرفتن یا قرار دادن، شمشیر نازک

۳

slope

شیب، سرازیرى، شیب دار، زمین سراشیب، سربالایى، کجى، انحراف، سراشیب کردن، سرازیر شدن