واژههای فارسی←تهیه کردن - تمثال -فرهنگ آریانپورتهیه کردن - تمثال -#۶۲٬۱۳۱شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱effigyتمثال، صورت، پیکر، تمثال تهیه کردن، پیکرکواژههای نزدیک در الفباتهی مغزیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتهی مندیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتهی نشدنیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتهیدستمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتهیدستیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتهیدستی - بامشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر