تهی
#۶۲٬۰۶۲
empty
تهى، خالى، پوچ، خالى کردن، تهى شدن
inane
تهى، بى مغز، پوچ، چرند، فضاى نامحدود، احمق
devoid
تهى، عارى، خالى از (معمولاً با of)
vacuous
تهى، خالى، بى مفهوم، پوچ، کم عقل، بى معنى
destitute of
تهى
null
پوچ، تهى، ملغى، باطل، بلااثر، صفر
leer
جنبه، قیافه، رنگ قیافه، منظر، نگاه کج، نگاه چپ، نگاه دزدکى، از گوشه چشم نگاه کردن، نگاه کج کردن، خالى، تهى، مجوف
toom
خالى، تهى، فاقد، لاغر، دراز، کم هوش آهنگ، صدا، دانگ
basic
اساسى، اصلى، تهى، بنیانى، پایه اى
barren
نازا، عقیم، لم یزرع، بى ثمر، بى حاصل، تهى، سترون
jejune
بیهوده، نارس، تهى، خشک، بى مزه، بى لطافت
hollow
پوک، میان تهى، گود افتاده، گود شده، تهى، پوچ، بى حقیقت، غیر صمیمى، کاواک، خالى کردن
forspent
فرسوده، خالى، تهى
indigent
تهیدست، تهى، خالى، تنگدست
blank
فاصله یاجاى سفید و خالى، جاى ننوشته، سفیدى، ورقه سفید، ورقه پوچ، فاصله، نانوشته، سفید
spent
(past: spent ; past participle: spent) ـ صرف کردن، پرداخت کردن، خرج کردن، تحلیل رفتن قوا، تمام شدن، صرف شدن
vacant
خالى، اشغال نشده، بى متصدى، بلاتصدى، بیکار