فرهنگ آریانپور
ته نشست
#۶۱٬۹۳۵
faeces
براز، مدفوع، ته نشست
deposit
ته نشین کردن، گذاشتن، کنار گذاشتن، ذخیره سپردن، به حساب بانک گذاشتن، سپردن پول، بیعانه، گرو، ته نشین، سپرده، ته نشست
sediment
ته نشین، ته نشست، لاى، رسوب، درده، رسوب کردن
dregs
درد (dord)، باقى مانده، چیز پست و بى ارزش
precipitate
بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، تسریع کردن، سراشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، غیر محلول و ته نشین شونده، جسم تعلیق شونده یا متراسب، خیلى سریع، بسیار عجول، ناگهانى، رسوب شیمیایى
precipitation
شتاب، دستپاچگى، تسریع، بارش، ته نشینى