فرهنگ آریان‌پور

ته نشست

#۶۱٬۹۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

faeces

براز، مدفوع، ته نشست

۲

deposit

ته نشین کردن، گذاشتن، کنار گذاشتن، ذخیره سپردن، به حساب بانک گذاشتن، سپردن پول، بیعانه، گرو، ته نشین، سپرده، ته نشست

۳

sediment

ته نشین، ته نشست، لاى، رسوب، درده، رسوب کردن

۴

dregs

درد (dord)، باقى مانده، چیز پست و بى ارزش

۵

precipitate

بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، تسریع کردن، سراشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، غیر محلول و ته نشین شونده، جسم تعلیق شونده یا متراسب، خیلى سریع، بسیار عجول، ناگهانى، رسوب شیمیایى

۶

precipitation

شتاب، دستپاچگى، تسریع، بارش، ته نشینى