تنها
#۶۱٬۷۶۷
lone
تنها، تک، دلتنگ، مجرد، بیوه، یکه، مجزا و منفرد
alone
تنها، یکتا، فقط، صرفاً، محضا
solus
تنها
lonely
تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله
siolus
تنها، به تنهایى
solitary
تنها، مجرد، گوشه نشین، منزوى، پرت
just
(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم
mere
دریا، آب راکد، مرداب، محض، خالى، تنها، انحصارى، فقط
only
فقط، تنها، محض، بس، بیگانه، عمده، صرفاً، منحصراً، یگانه، فقط بخاطر
sole
کف پا، تخت کفش، تخت، زیر، قسمت ته هر چیز، شالوده، تنها، یگانه، منحصربفرد، (بکفش) تخت زدن
single
واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى
singly
یک یک، یکان یکان، جدا جدا، فردا فرد، به تنهایى، تنها، انفرادا
recluse
دور افتاده، تنها، منزوى، گوشه نشین
isolated
مجزا کردن، سوا کردن، در قرنطینه نگاه داشتن، تنها گذاردن، منفرد کردن، عایق دار کردن
unaccompanied
بدون همراه، تنها، بدون مصاحب، بدون ملتزمین رکاب
apart
جدا، کنار، سوا، مجزا، غیر همفکر
exclusive
منحصراً، انحصارا، چنانکه از دخول دیگران جلوگیرى کند