تنگه
#۶۱٬۶۹۶
gut
روده، زه، تنگه، شکم، شکنبه، (در جمع) دل و روده، احشاء، پر خورى، شکم گندگى، طاقت، جرات، بنیه، نیرو، روده در آوردن از، غارت کردن، حریصانه خوردن
neck
گردن، گردنه، تنگه، ماچ و نوازش کردن
canyon
دربند، تنگه، دره باریک و تنگ
strait
تنگ، باریک، دشوار، باب، بغاز، تنگه، در مضیقه، در تنگنا، تنگنا جغرافی
bottleneck
تنگنا، تنگه، راه خیلى باریک، تنگراه
sound
صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن
strip
برهنه کردن، محروم کردن از، لخت کردن، چاک دادن، تهى کردن، باریکه، نوار
defile
آلوده کردن، بى حرمت کردن، بى عفت کردن، گردنه، رژه رفتن، گذرگاه
channel
شیاردار کردن، دریا، کندن (مجرا یا راه)، (معنى مجازى، در جمع) هر گونه نقل و انتقال چیز یا اندیشه و نظر و غیره، ترعه، مجرا، خط مشى، کانال
narrows
تنگ، کم پهنا، باریک، دراز و باریک، محدود، باریک کردن، محدود کردن، کوته فکر narrow