فرهنگ آریان‌پور

تنگنا

#۶۱٬۶۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

warpath

تنگنا، مسیر جنگى

۲

bottleneck

تنگنا، تنگه، راه خیلى باریک، تنگراه

۳

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۴

jaw

فک، آرواره، گیره، دم گیره، وراجى، تنگنا، هرزه درایى کردن، پرچانگى کردن

۵

pinch

نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین

۶

strait

تنگ، باریک، دشوار، باب، بغاز، تنگه، در مضیقه، در تنگنا، تنگنا

۷

impasse

کوچه بن بست، (مجازى) حالتى که از آن رهایى نباشد، وضع بغرنج و دشوار، گیر، تنگنا

۸

hairbreadth

به باریکى مو، فاصله خیلى کم، تنگنا

۹

cul de sac

کوچه بن بست، تنگنا

۱۰

jam

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن

۱۱

limit

حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن

۱۲

corners

گوشه، نبش، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به corner

۱۳

dilemma

مسئله غامض، معماى غیر قابل حل، وضع دشوار double bind

۱۴

hardship

سختى، محنت، مشقت

۱۵

predicament

مخمصه، حالت، وضع نامساعد، وضع خطرناک

۱۶

straitjacket

(straightjacket =) ـ ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان