تنگنا
#۶۱٬۶۸۴
warpath
تنگنا، مسیر جنگى
bottleneck
تنگنا، تنگه، راه خیلى باریک، تنگراه
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
jaw
فک، آرواره، گیره، دم گیره، وراجى، تنگنا، هرزه درایى کردن، پرچانگى کردن
pinch
نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین
strait
تنگ، باریک، دشوار، باب، بغاز، تنگه، در مضیقه، در تنگنا، تنگنا
impasse
کوچه بن بست، (مجازى) حالتى که از آن رهایى نباشد، وضع بغرنج و دشوار، گیر، تنگنا
hairbreadth
به باریکى مو، فاصله خیلى کم، تنگنا
cul de sac
کوچه بن بست، تنگنا
jam
گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن
limit
حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن
corners
گوشه، نبش، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به corner
dilemma
مسئله غامض، معماى غیر قابل حل، وضع دشوار double bind
hardship
سختى، محنت، مشقت
predicament
مخمصه، حالت، وضع نامساعد، وضع خطرناک
straitjacket
(straightjacket =) ـ ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان