فرهنگ آریان‌پور

تنگ کردن

#۶۱٬۶۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

straiten

تنگ کردن، باریک کردن، درتنگى و مضیقه گذاردن، زور آوردن، محدود کردن

۲

constrict

تنگ کردن، جمع کردن، منقبض کردن

۳

tighten

سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن، فشردن، بستن، کیپ کردن، سفت شدن

۴

bind

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن

۵

brace

ابرو، آکولاد، تحریک احساسات، تجدید و احیاى روحیه، بند شلوار، خط ابرو، با بست محکم کردن، محکم بستن، در مقابل فشار مقاومت کردن، آتل

۶

tauten

سفت شدن، تنگ و محکم کردن یا شدن

۷

fasten

بستن، محکم کردن، چسباندن، سفت شدن