فرهنگ آریان‌پور

تنگ بستن

#۶۱٬۶۲۰

معنی‌های انگلیسی
۱

girth

تنگ اسب، محیط، قطر شکم، ابعاد، تنگ بستن، بست، بست آهنى و چرمى، با تنگ بستن، دور گرفتن

۲

girt

(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن

۳

lock

قفل، طره گیسو، دسته پشم، چخماق تفنگ، چفت و بست، مانع، سد متحرک، سد بالابر، چشمه پل، محل پرچ یا اتصال دویاچند ورق فلزى، قفل کردن، بغل گرفتن، راکد گذاردن، قفل شدن، به وسیله قفل بسته و محکم شدن، محبوس شدن