فرهنگ آریان‌پور

تنگ

#۶۱٬۶۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

flagon

تنگ دسته دار و لوله دار، تنگ، قرابه

۲

narrow

تنگ، کم پهنا، باریک، دراز و باریک، محدود، باریک کردن، محدود کردن، کوته فکر واژه هاى شامل

۳

decanter

تنگ

۴

cinch

کارى که با سهولت انجام شود، تنگ یا کمربند (به اسب) بستن، محکم بستن پوشاک‌

۵

cruse

کوزه، دیگ سفالى، تنگ، دیزى

۶

disgrace

رسوایى، خفت، تنگ، فضاحت، سیه رویى، خفت آوردن بر، بى آبرویى

۷

coarctate

به هم فشرده، تنگ، داراى شکم تنگ و منقبض

۸

taut

سفت، شق، محکم کشیدن، کشیده، مات کردن، درهم پیچیدن، محکم بسته شده (مثل طناب دور یک بسته) زین‌ یا پالان‌

۹

close

به دقت به‌ طور ناراحت‌ کننده‌ ای‌ closefitting

۱۰

fleshing

گوشت، مغز میوه، جسم، شهوت، جسمانیت، حیوانیت، بشر، در بدن فرو کردن

۱۱

skintight

بپوست چسبیده، (در مورد لباس) چسبیده بتن

۱۲

incommodious

ناراحت