فرهنگ آریانپور
تنگ
#۶۱٬۶۱۰
flagon
تنگ دسته دار و لوله دار، تنگ، قرابه
narrow
تنگ، کم پهنا، باریک، دراز و باریک، محدود، باریک کردن، محدود کردن، کوته فکر واژه هاى شامل
decanter
تنگ
cinch
کارى که با سهولت انجام شود، تنگ یا کمربند (به اسب) بستن، محکم بستن پوشاک
cruse
کوزه، دیگ سفالى، تنگ، دیزى
disgrace
رسوایى، خفت، تنگ، فضاحت، سیه رویى، خفت آوردن بر، بى آبرویى
coarctate
به هم فشرده، تنگ، داراى شکم تنگ و منقبض
taut
سفت، شق، محکم کشیدن، کشیده، مات کردن، درهم پیچیدن، محکم بسته شده (مثل طناب دور یک بسته) زین یا پالان
close
به دقت به طور ناراحت کننده ای closefitting
fleshing
گوشت، مغز میوه، جسم، شهوت، جسمانیت، حیوانیت، بشر، در بدن فرو کردن
skintight
بپوست چسبیده، (در مورد لباس) چسبیده بتن
incommodious
ناراحت