تنفس
#۶۱٬۵۴۳
respiration
تنفس، دم زنى
intermission
تنفس، زنگ تنفس، فاصله میان دو پرده نمایش، باد خور، غیر دائم، نوبه اى، تنفس دار
intake
مدخل آبگیرى (در لوله)، مقدار آب یا گازى که با لوله گرفته و جذب مى شود، جاى آبگیرى، نیروى به کار رفته (در ماشین)، نیروى جذب شده، مک، مکیدن، تنفس، فریب، حقه، مقدار جذب چیزى به درون، فرا گرفتگى
recess
عقب نشینى، پس زنى، پس رفت کردن، بازگشت، فترت، دوره فترت، تعطیل موقتى، تنفس، گوشه، کنار، پستى، تورفتگى، موقتا تعطیل کردن، طاقچه ساختن، مرخصى گرفتن، تنفس کردن
entracte
میان پرده، تنفس، فاصله میان دو پرده، رقص یا ساز میان دو پرده
aspiration
دم زنى، تنفس، استنشاق، آه، آرزو، عروج، تلفظ حرف H از حلق، شهیق
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
breath
دم، نفس، نسیم، (مجازى) نیرو، جان، رایحه
breather
فرصت، استراحت، مکث
breathing
دم زدن، نفس کشیدن، استنشاق کردن