تنظیم کردن
#۶۱٬۴۹۰
regulate
تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن
formulate
تنظیم کردن، به شکل قاعده درآوردن یا ادا کردن، کوتاه کردن، فرمول بندى کردن
adjust
تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردن، وفق دادن، سازگار کردن
rig
بادگل و بادبان آراستن، مجهز کردن، آماده شدن، با خدعه و فریب درست کردن، گول زدن، دکل آرایى، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه، تجهیزات
even
زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت
file
سوهان، آهن ساى، سوهان زدن، سائیدن، (مجازى) پرداخت کردن، پرونده، دسته کاغذهاى مرتب، (معنى مجازى) صورت، فهرست، قطار، صف، در پرونده گذاشتن، در بایگانى نگاه داشتن، ضبط کردن، در صف راه رفتن، رژه رفتن، بایگانى کردن file ـ (42)
pitch
قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن
budget
بودجه (فرانسه)، حساب درآمد و خرج، بودجه
direct
مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ
compile
همگرادنى کردن، گرد آوردن، تالیف کردن
compose
سرودن، ساختن، درست کردن، تصنیف کردن
dispose
(disposal =) ـ مرتب کردن، مستعد کردن، ترتیب کارها را معین کردن