فرهنگ آریان‌پور

تنظیم‌ کردن

#۶۱٬۴۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

regulate

تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن

۲

formulate

تنظیم کردن، به شکل قاعده درآوردن یا ادا کردن، کوتاه کردن، فرمول بندى کردن

۳

adjust

تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردن، وفق دادن، سازگار کردن

۴

rig

بادگل و بادبان آراستن، مجهز کردن، آماده شدن، با خدعه و فریب درست کردن، گول زدن، دکل آرایى، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه، تجهیزات

۵

even

زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت

۶

file

سوهان، آهن ساى، سوهان زدن، سائیدن، (مجازى) پرداخت کردن، پرونده، دسته کاغذهاى مرتب، (معنى مجازى) صورت، فهرست، قطار، صف، در پرونده گذاشتن، در بایگانى نگاه داشتن، ضبط کردن، در صف راه رفتن، رژه رفتن، بایگانى کردن file ـ (42)

۷

pitch

قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن

۸

budget

بودجه (فرانسه)، حساب درآمد و خرج، بودجه

۹

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۱۰

compile

همگرادنى کردن، گرد آوردن، تالیف کردن

۱۱

compose

سرودن، ساختن، درست کردن، تصنیف کردن

۱۲

dispose

(disposal =) ـ مرتب کردن، مستعد کردن، ترتیب کارها را معین کردن