تنظیم کردن
#۶۱٬۴۸۹
redact
تنظیم کردن، درآوردن (به صورت خاصى)، انشاء کردن، آماده چاپ کردن، تحریر کردن
regulate
تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن
formulate
تنظیم کردن، به شکل قاعده درآوردن یا ادا کردن، کوتاه کردن، فرمول بندى کردن
edit
ویراستن، نشر کردن، آماده چاپ کردن، تغییر دادن یا تصحیح کردن، تنظیم کردن
frame
قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن
order
راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن
adjust
تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردن، وفق دادن، سازگار کردن
lineup
صف، تنظیم کردن، مرتب کردن، آماده و مجهز کردن، ترتیب جاى بازیکنان فوتبال، طرز قرار گیرى
control
کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)
modulate
تلقیق کردن، سوار کردن، تعدیل کردن، میزان کردن، به مایه درآوردن، زیروبم کردن، برابرى کردن، مطابق کردن، (موسیقى) یک پرده یا مقام، تغییرپرده و مقام دادن، تحریر دادن، تنظیم کردن، ملایم کردن، نرم کردن، با آواز خواندن، تلحین کردن، (برق) فرکانس و نوسانات امواج الکتریکى را تغییر دادن، میزان کردن رادیو
regiment
(علوم نظامى) هنگ، گروه بسیار، دسته دسته کردن، تنظیم کردن
regularize
منظم کردن، تنظیم کردن، نظم دادن، مرتب کردن
make out
معنى چیزى را پیدا کردن، سر درآوردن از، تنظیم کردن