فرهنگ آریان‌پور

تنظیم کردن

#۶۱٬۴۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

redact

تنظیم کردن، درآوردن (به صورت خاصى)، انشاء کردن، آماده چاپ کردن، تحریر کردن

۲

regulate

تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن

۳

formulate

تنظیم کردن، به شکل قاعده درآوردن یا ادا کردن، کوتاه کردن، فرمول بندى کردن

۴

edit

ویراستن، نشر کردن، آماده چاپ کردن، تغییر دادن یا تصحیح کردن، تنظیم کردن

۵

frame

قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن

۶

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۷

adjust

تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردن، وفق دادن، سازگار کردن

۸

lineup

صف، تنظیم کردن، مرتب کردن، آماده و مجهز کردن، ترتیب جاى بازیکنان فوتبال، طرز قرار گیرى

۹

control

کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)

۱۰

modulate

تلقیق کردن، سوار کردن، تعدیل کردن، میزان کردن، به مایه درآوردن، زیروبم کردن، برابرى کردن، مطابق کردن، (موسیقى) یک پرده یا مقام، تغییرپرده و مقام دادن، تحریر دادن، تنظیم کردن، ملایم کردن، نرم کردن، با آواز خواندن، تلحین کردن، (برق) فرکانس و نوسانات امواج الکتریکى را تغییر دادن، میزان کردن رادیو

۱۱

regiment

(علوم نظامى) هنگ، گروه بسیار، دسته دسته کردن، تنظیم کردن

۱۲

regularize

منظم کردن، تنظیم کردن، نظم دادن، مرتب کردن

۱۳

make out

معنى چیزى را پیدا کردن، سر درآوردن از، تنظیم کردن