فرهنگ آریان‌پور

تندرست

#۶۱٬۳۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن

۲

well

چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب

۳

lusty

خوش بنیه، تندرست، قوى، شهوت انگیز

۴

healthy

سالم، تندرست

۵

healthful

سالم، تندرست، مقوى

۶

normal

در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally

۷

strong

نیرومند، قوى، پر زور، محکم، سخت

۸

bouncing

بالا جستن، پس جستن، پریدن، گزاف گویى کردن، مورد توپ و تشر قرار دادن، بیرون انداختن، پرش، جست، گزاف گویى

۹

wholesome

(wholesomeness =) ـ خوش مزاج، سرحال، سالم و بى خطر