فرهنگ آریانپور
تندرست
#۶۱٬۳۲۸
fit
بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن
well
چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب
lusty
خوش بنیه، تندرست، قوى، شهوت انگیز
healthy
سالم، تندرست
healthful
سالم، تندرست، مقوى
normal
در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally
strong
نیرومند، قوى، پر زور، محکم، سخت
bouncing
بالا جستن، پس جستن، پریدن، گزاف گویى کردن، مورد توپ و تشر قرار دادن، بیرون انداختن، پرش، جست، گزاف گویى
wholesome
(wholesomeness =) ـ خوش مزاج، سرحال، سالم و بى خطر