فرهنگ آریان‌پور

تند شدن

#۶۱٬۲۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

accelerate

شتاباندن، تسریع کردن، تند کردن، شتاب دادن، بر سرعت (چیزى) افزودن، تند شدن، تندتر شدن، سرعت دادن، سرعت گرفتن

۲

speed

(past: sped, speeded ; past participle: sped, speeded) ـ سرعت، تندى، عجله، شتاب، کامیابى، میزان شتاب، درجه تندى، وضع، حالت، شانس خوب داشتن، کامیاب بودن، با سرعت راندن، سریع کار کردن، تسریع کردن

۳

quicken

زنده کردن، جان دادن به، روح بخشیدن، تسریع شدن، تخمیر کردن، زنده شدن

۴

sharpen

تیز کردن، تیز شدن، نوک تیز کردن، تقلب کردن، تند کردن