تناسب
#۶۱٬۰۰۳
propriety
تناسب، نزاکت، قواعد متداول و مرسوم رفتار و آداب سخن، مراعات آداب نزاکت، برازندگى
proportion
تناسب، نسبت، درجه، سهم، قسمت، قیاس، شباهت، مقدار، قرینه، متناسب کردن، متقارن کردن
proportionality
تناسب
scale
مقیاس، گام، مقیاس گذاشتن، پیمودن، کفه ترازو، (در جمع) ترازو، وزن، (جانور شناسى) پولک یا پوسته بدن جانور، فلس، هر چیز پله پله، هر چیز مدرج، اعداد روى درجه گرماسنج و غیره، اندازه، معیار، درجه، میزان، مقیاس نقشه، وسیله سنجش، خط مقیاس، تناسب، نسبت، مقیاس کردن، توزین کردن
analogy
(منطق) قیاس، مقایسه، شباهت، همانندى، (ریاضى) تناسب، توافق
symmetry
تقارن، هم آراستگى، هم جور، قرینه، تناسب، مراعات نظیر، تشابه، همسازى
concinnity
زیبایى، ظرافت، تناسب
congruence
(congruency =) ـ موافقت، تناسب، تجانس
congruency
(congruence =) ـ موافقت، تناسب، تجانس
cooridnation
هم پایگى، تناسب، موزونى، هم آهنگى
appropriateness
اقتضاء، تناسب
commensurability
(ریاضى) توافق، قابلیت قیاس، قابلیت اندازه گیرى، هم مقیاسى، هم اندازگى، هم پیمانگى، تناسب
perspective
منظر، لحاظ، دید، بینایى، منظره، چشم انداز، مناظر و مرایا، جنبه فکرى، سعه نظر، روشن بینى، مال اندیشى، تجسم شیى، خطور فکر، دیدانداز
suitability
در خور بودن، مناسبت، شایستگى، برازندگى