فرهنگ آریانپور
تن در دادن
#۶۰٬۹۶۲
own
داشتن، دارا بودن، مال خود دانستن، اقرار کردن، تن در دادن، خود، خودم، شخصى، مال خودم
acquiesce
تسلیم شدن، تن در دادن، راضى شدن، رضایت دادن، موافقت کردن، آرام کردن
acquiescence
رضایت، تن در دادن، موافقت
accede
دست یافتن، رسیدن، راه یافتن، نائل شدن، نزدیک شدن، موافقت کردن، رضایت دادن، تن دردادن
consent
رضایت، موافقت، راضى شدن، رضایت دادن
descend
پایین آمدن، فرود آمدن، نزول کردن
undergo
(past: underwent ; past participle: undergone) ـ تحمل کردن، دستخوش (چیزى) شدن، متحمل چیزى شدن
surrender
واگذار کردن، سپردن، رها کردن، تسلیم شدن، تحویل دادن، تسلیم، واگذارى، صرفنظر