فرهنگ آریان‌پور

تن در دادن

#۶۰٬۹۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

own

داشتن، دارا بودن، مال خود دانستن، اقرار کردن، تن در دادن، خود، خودم، شخصى، مال خودم

۲

acquiesce

تسلیم شدن، تن در دادن، راضى شدن، رضایت دادن، موافقت کردن، آرام کردن

۳

acquiescence

رضایت، تن در دادن، موافقت

۴

accede

دست یافتن، رسیدن، راه یافتن، نائل شدن، نزدیک شدن، موافقت کردن، رضایت دادن، تن دردادن

۵

consent

رضایت، موافقت، راضى شدن، رضایت دادن

۶

descend

پایین آمدن، فرود آمدن، نزول کردن

۷

undergo

(past: underwent ; past participle: undergone) ـ تحمل کردن، دستخوش (چیزى) شدن، متحمل چیزى شدن

۸

surrender

واگذار کردن، سپردن، رها کردن، تسلیم شدن، تحویل دادن، تسلیم، واگذارى، صرفنظر