فرهنگ آریان‌پور

تمرین دادن

#۶۰٬۸۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

exercise

ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۲

experience

آزمودگى، تجربه، تجربه کردن، تحمل کردن، آروین، ورزیدگى، کارآزمودگى، آزمایش، کشیدن، تمرین دادن

۳

exercitation

(exercise =) ـ ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۴

drill

تمرین، مشق نظامى، مته زدن، مته، تعلیم دادن، تمرین کردن

۵

train

قطار، دنباله، دم، آزار، رشته، سلسله، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالى، حیله جنگى، حیله، تله، فریب اغفال، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، ورزش کردن، نشانه رفتن

۶

rehearse

گفتن، تمرین کردن، تکرار کردن