تمام و کمال
#۶۰٬۶۵۵
well
چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب
thoro
(thorough =) ـ (آمریکایى) کامل، تمام، تمام و کمال
wholly
کاملاً، به طور اکمل، تمام و کمال، جمعاً، روى هم، تماماً
consummate
به پایان رساندن، انجام دادن، عروسى کردن، بوصال رسیدن، رسیده، تمام و کمال، به حد کمال
thoroughgoing
بسیار دقیق، تمام و کمال
clean
پاک، پاکیزه، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیز کردن، پاک کردن، درست کردن، زدودن
fully
کاملاً، تماماً، سیر
regular
منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده
blooming
شکوفه، شکوفه کردن، گل دادنى، به کمال و زیبایى رسیدن
crashing
خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط crash dyedinthewool fulldress fullscale
outright
یک جا، جمله، آشکارا، کاملاً، بیدرنگ hardcore
integral
انتگرال، صحیح، بى خرده، درست، بى کسر، کامل، تمام واژه هاى شامل