فرهنگ آریان‌پور

تمام و کمال

#۶۰٬۶۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

well

چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب

۲

thoro

(thorough =) ـ (آمریکایى) کامل، تمام، تمام و کمال

۳

wholly

کاملاً، به طور اکمل، تمام و کمال، جمعاً، روى هم، تماماً

۴

consummate

به پایان رساندن، انجام دادن، عروسى کردن، بوصال رسیدن، رسیده، تمام و کمال، به حد کمال

۵

thoroughgoing

بسیار دقیق، تمام و کمال

۶

clean

پاک، پاکیزه، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیز کردن، پاک کردن، درست کردن، زدودن

۷

fully

کاملاً، تماماً، سیر

۸

regular

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده

۹

blooming

شکوفه، شکوفه کردن، گل دادنى، به کمال و زیبایى رسیدن

۱۰

crashing

خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط crash dyedinthewool fulldress fullscale

۱۱

outright

یک جا، جمله، آشکارا، کاملاً، بیدرنگ hardcore

۱۲

integral

انتگرال، صحیح، بى خرده، درست، بى کسر، کامل، تمام واژه هاى شامل