تمام عیار
#۶۰٬۶۳۱
full scale
تمام عیار، به اندازه کامل بمقیاس کامل
pucka
(pukka =) ـ (در هند) خوب، تمام عیار، محکم، با دوام، ساخته شده
pukka
(puka =) ـ (در هند) خوب، تمام عیار، محکم، با دوام، ساخته شده
perfect
کامل، مام، درست، بى عیب، تمام عیار، کاملاً رسیده، تکمیل کردن، عالى ساختن
sterling
داراى عهیار قانونى، تمام عیار، ظاهر و باطن یکى، واقعى، لیره استرلینگ
hip and thigh
به طور کامل، سرتاسر، یکسره، تمام عیار
rank
رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف
absolute
مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود absolute allout
complete
کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن
consummate
به پایان رساندن، انجام دادن، عروسى کردن، بوصال رسیدن، رسیده، تمام و کمال، به حد کمال
exhaustive
جامع، کامل، شامل همه جزئیات flatout fullblooded fullfledged fullscale
unmitigated
کامل، کاسته نشده، تخفیف نیافته