فرهنگ آریان‌پور

تمام عیار

#۶۰٬۶۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

full scale

تمام عیار، به اندازه کامل بمقیاس کامل

۲

pucka

(pukka =) ـ (در هند) خوب، تمام عیار، محکم، با دوام، ساخته شده

۳

pukka

(puka =) ـ (در هند) خوب، تمام عیار، محکم، با دوام، ساخته شده

۴

perfect

کامل، مام، درست، بى عیب، تمام عیار، کاملاً رسیده، تکمیل کردن، عالى ساختن

۵

sterling

داراى عهیار قانونى، تمام عیار، ظاهر و باطن یکى، واقعى، لیره استرلینگ

۶

hip and thigh

به طور کامل، سرتاسر، یکسره، تمام عیار

۷

rank

رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف

۸

absolute

مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود absolute allout

۹

complete

کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن

۱۰

consummate

به پایان رساندن، انجام دادن، عروسى کردن، بوصال رسیدن، رسیده، تمام و کمال، به حد کمال

۱۱

exhaustive

جامع، کامل، شامل همه جزئیات flatout fullblooded fullfledged fullscale

۱۲

unmitigated

کامل، کاسته نشده، تخفیف نیافته