تمام
#۶۰٬۵۹۸
full blown
تمام شکفته، باز، پرباد، تمام، کامل، کاملاً افراشته
all
همه، تمام، کلیه، جمیع، هر گونه، همگى، همه چیز، داروندار، یکسره، تماماً، بسیار پیشوندى است به معنى " غیر " و " دیگر "
off
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
full
انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل
main
نیرومند، عمده، اصلى، مهم، تمام، کامل، دریا، با اهمیت
thru
(through =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، بواسطه، سرتاسر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام
thoro
(thorough =) ـ (آمریکایى) کامل، تمام، تمام و کمال
through
(thru =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر
complete
کامل، تمام، کامل کردن، انجام دادن، به انجام رساندن
finished
به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار
integral
انتگرال، صحیح، بى خرده، درست، بى کسر، کامل، تمام
thorough
از اول تا آخر، به طور کامل، کامل، تمام
off of
(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف
out and out
درست، تمام، انجام شده، کامل سرتاسر
entire
کاملاً، کلاً، سراسر
rounded
گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد round