فرهنگ آریانپور
تماس
#۶۰٬۵۴۲
contact
تماس، اتصال، تماس یافتن، تماسى، برخورد، محل اتصال، تماس گرفتن
ding
(past: clung ; past participle: clung) ـ زدن، باشدت زدن، با چکش زدن، ضربت، تماس
impact
به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر
taction
لمس، تماس، دست مالى
tangent
مماس، تانژانت، تماس، خط مماس، جیب
contiguity
نزدیکى، مجاورت، برخورد، تماس، وابستگى، ربط
osculation
بوسه، برخورد، تماس، اشتراک صفات
contingence
رابطه، تماس (مانند زاویه تماس)
going on
(به چیزى) نزدیک شدن، نزدیکى، تماس، ادامه
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه