فرهنگ آریان‌پور

تماس

#۶۰٬۵۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

contact

تماس، اتصال، تماس یافتن، تماسى، برخورد، محل اتصال، تماس گرفتن

۲

ding

(past: clung ; past participle: clung) ـ زدن، باشدت زدن، با چکش زدن، ضربت، تماس

۳

impact

به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر

۴

taction

لمس، تماس، دست مالى

۵

tangent

مماس، تانژانت، تماس، خط مماس، جیب

۶

contiguity

نزدیکى، مجاورت، برخورد، تماس، وابستگى، ربط

۷

osculation

بوسه، برخورد، تماس، اشتراک صفات

۸

contingence

رابطه، تماس (مانند زاویه تماس)

۹

going on

(به چیزى) نزدیک شدن، نزدیکى، تماس، ادامه

۱۰

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه